ای تو بهانه تپش هام بی تو سرده نبض اشکام
بی تو حتی سایه ی عشق نور چشمام رو می گیره
می گی از فردا ولی تو می دونی که خیلی دیره
یه نظر به این صدا کن به دل خسته ما کن
آخه معرفت همینه که بگی دلم اسیره
اگه عاشقی همینه نمی خوام دلم ببینه
اگه دیدنت یه رویاست بذار خوابتو ببینه
می دونم آخر قصه میای با قلب بهاری
می دونی چشم انتظارم آخه معرفت همینه
بدون تاریخ
روزی که گفتی از عشق از سال ها اسارت
سردست قلب بی عشق گفتی خموش یارا
این تارو پود عشق است از تارها شکایت
گفتی نگاه گرمت پر بود از خجالت
یک لحظه بنگرم تو،ای داد از نجابت
رفتی خموش و بی حرف گفتی _فقط_ ندامت
دانستم این سخن را فریاد از خسارت
بدون تاریخ
Your love pushes me town to town or alley to alley
Your affection makes me run from field to field
The flood of tears,the blood of the heart
Gushing from my eys and heart.
عشق تو می کشاندم شهر به شهر و کو به کو
مهر تو می دواندم، پهنه به پهنه سو به سو
سیل سرشک و خون دل،از دل و دیده شد روان
قطره به قطره شط به شط، بحر به بحر و جو به جو
(رفعت سمنانی)
عزیزا کاسه ی چشمم سرایت
میون هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی پا
بشینه خار مژگونم به پایت
(بابا طاهر)
خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد
به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد....
(دیوار نوشته ایی مربوط به ویرانه های جنگ جهانی)
سکوتی پر صدا بودی،و من نمی دانستم
به دیده ی پاکت قسم نمی دانستم
به فکر تو بودن را گناه می دیدم
گناه نبود و من نمی دانستم
به لبخند لطیفت جهان می خندید
به قطره اشکت قسم نمی دانستم
پر از ترانه عشقی نسیم دریایی
به آخرین وداع قسم نمی دانستم
زمان هجرم بود و تو اسیر رویایی
تو خواب نبودی و من نمی دانستم
1380شهریور
دیرگاهیست که آلوده از آن جام توام
یا که آ باده بگیر یا که مرا مست بکش
در زمین پر می عاشق بی جام کجاست
یا به منزلگه عشاق برم یا که بکش
در هوای رخ تو بوسه به خاک تو زدم
یا به من رخ بنما یا من بیمار بکش
به امید تو کشم درد تمنای وصال
یا به وصلت برسانم یا که از درد بکش
خرقه بر تن بدرم صوفی اگر باده خورم
یا که آ باده بگیر یا که مرا مست بکش
24/10/81